تبليغاتX
معماری منظر (Landscape architecture) معماری منظر - کنفرانس ساختار

موضوع از آنجا شروع شد که من و مسعود دوباره با هم همگروه شدیم و این مقدمه ای شد که امروز یکی از عجیب ترین حوادث (به نوعی ) اتفاق بیفته ...
میبایست گزارش کارگاه ساخت باغ موزه دفاع مقدس رو تو کلاس ارائه می دادیم اما دیروز که رفتم پیش مسعود و کمی کار کردیم کلاْ شد ۴ برگه ... اجازه عکس برداری هم نداشتیم کلاْ اصلاْ پروژه رو نتونستیم ببینیم و خوب گفتیم اشکال نداره به صورت انتقادی بحث مطرح میکنیم که اصول اجرای پروژه اینهاست ولی تو این پروژه رعایت نشده! خلاصه بار و بندیل بستیم برای یک شب تحویل کار راهی خوابگاه شدیم .
اما رسیدن همان و خوابیدن مسعود همان گفت صبح زود بلند میشیم کار می کنیم ...گفتم باشه من بیدار میمونم طرح کار می کنم... اما بعد از اذان صبح من دیگه داشتم می افتادم مسعود بیدار کردم گفتم من میخوابم پاشو کارو شروع کن به صادق سپردم که یکی دو ساعت دیگه بیدارم کنه... اما وقتی که بیدار شدم نه اثری از صادق بود و نه مسعود!
هر چی زنگ میزدم جواب نمی داد به محل کارش زنگ زدم باز بی اثر بود کسی نمیدونست کجاست...
و البته هنوز هم نمی دونم کجاست ... اما خوب با کلی نیش و کنایه از جانب استاد کنفرانس پرید...
و استادجمله ای گفتند به این معنا که با این مسعود دیگه رفاقت نکن! خودتو بدبخت نکن!

+سوء تفاهمی بود بر طرف شد

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/11ساعت 16:45 توسط توسی | Balatarin