قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
در مسير خود به كربلا فرمود : براستى كه اين دنيا ديگرگونه شده و چهره عوض كرده و خوبى هايش پشت كرده و رفته است و از آن جز ته مانده اى همچون ته مانده آبى در ظرفى و اندك عيشى همانند چراگاهى آفت زده باقى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ براستى كه مؤمن بايد به [مرگ و ]ديدار خدا روى آورد. پس من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز رنج و ملال نمى بينم.
شما را به تقواى خدا سفارش مى كنم و از روزهاى او بر حذرتان مى دارم و پرچم ها و نشانه هايش را برايتان برمى افرازم. گويا آنچه ترسناك است با ورودى هولناك و مَقدَمى ناآشنا و مزه اى تلخ در رسيده است.

تو این یک هفته نمی دونم چی شده همه سراغ المستد رو از من می گیرند...منظورم فردریک لا المستد پدر منظره...
تا اونجایی که می دونم منبع فارسی خاصی به جز همون کتاب زبان منظر من ندیدم ...
منبع لاتین هم تا اونجا که خاطرم هست فراوونه و اصلاً یه سایت به این اسم وجود داره... توی سایتهای زیر احتمالاً جوابتونو پیدا می کنید... سر فرصت هم اگه تونستم یه مطلب بهتر در این مورد پست می کنم
گفت که چند نفر از دانشجویان گفتند که نحوه تدریستون خوب نیست زیاد از دانشجویان سوال می پرسید؟ ما نمی تونیم جزوه بنویسیم؟!
حالا الان من باید چه کار کنم...
جنانچه فونتهای تیترها مانند تصویر پایین نیستند می تونید از لینک زیر فونتها رو دانلود و توی فونتهای ویندوز نصب کنید تا علاوه بر دیدن بهتر وب از آن در برنامه های دیگر هم بهره ببرید...
http://ifile.it/1blgaz5/BTITRTGE.ttf
http://ifile.it/6omk9y8/BTITRTGF.ttf

چند وقت پیش تو یوتیوب یک کلیپ حرفه ای برای معرفی معماری منظر دیدم خیلی زیبا و موجز رشته رو معرفی می کنه ...
اسمش هم این بود .... I want to be a Landscape Architect
http://www.youtube.com/watch?v=zbx3FDDNeQM
به دوستانی که می خواهند اطلاعاتی درباره این رشته کسب کنند پیشنهاد می کنم حتماً ببینند...
توی سایت زیر هم می تونید ببینید
شهریور داره به آخر می رسه و باز هم بوی ماه مهر در راهه... و البته زاد روز سهراب سپهری
کتاب ... هنوز در سفرم (یادداشت های منتشر نشده سهراب سپهری) را می خواندم ...:" چه عشقی به بنایی داشتم – دیوار را خوب می چیدم، طاق ضربی را درست می زدم . آرزو داشتم معمار شوم . حیف دنبال معماری نرفتم"
این جملات به من تلنگری زد که اگه سهراب معمار می شد چه می شد؟
آیا به همین جایگاهی که در نقاشی و شعر داره می رسید و معمار جاودانی می شد؟ نامی درخشان و ماندگار که معماری نو و تازه ای را عرضه می کرد و از همه عناصر معماری آشنایی زدایی می کرد...
یا اینکه استعدادی بود که به هدر می رفت چون زمینه بروزش را پیدا نمی کرد؟ یعنی یا به دام ابتذال کارهای بازاری می افتاد و یا با این شرایط کنار نمی اومد و به گوشه ای می خزید و برای خودش شعر می گفت و نقاشی می کشید!...
شایدم فقط در حوزه آموزش معماری تجربه اندوزی می کرد...
ولی واقعاً اگه همین سهراب که می شناسیم معمار بود چه افتخار بزرگی بود شاگردی اش ... چشمها را می شست و جور دیگر دیدن را یادمان می داد...
من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقشه های خودم بافتم.
چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می کردم. آرزو داشتم معمار شوم.
حیف، دنبال معماری نرفتم.
... شهر من رنگ نداشت. قلم مو نداشت. در شهر من موزه نبود. گالری نبود.
استاد نبود. منتقد نبود. کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود.
اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس
دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. می شد پای برهنه راه رفت
و زبری زمین را تجربه کرد.
... معماری شهر من، آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می رفت و
خانه، همپای آدم، شکسته و فرتوت می شد.
همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود اما حرف می زد.
جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری، ما به آگاهی نمی رسیدیم.
اهل سنجش نمی شدیم. شکل نمی دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می باختیم، شیفته می شدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود. تجربه بود.
)سهراب سپهری/ هنوز در سفرم(
+ فونت زیبای تیترهای بلاگ B Titr TG E
دست مریزاد به کسیکه طراح این فونت بوده....
برای بازدید از پروژه کسر خدمت! رفته بودیم نظرآباد کرج. پروژهای که در حد ملی می تونست تعریف بشه و حالا می خواستند دانشجویی برگزار و تمومش کنند!
در راه بازگشت رفتیم داخل هشتگرد جدید و به قولی بازدیدی هم اونجا رفتیم تا ببینیم دنیا دست کیه .
که معمر قذافی رو اونجا کشف کردیم! همین !
