تبليغاتX
معماری منظر

در مسير خود به كربلا  فرمود : براستى كه اين دنيا ديگرگونه شده و چهره عوض كرده و خوبى هايش پشت كرده و رفته است و از آن جز ته مانده اى همچون ته مانده آبى در ظرفى و اندك عيشى همانند چراگاهى آفت زده باقى نمانده است. آيا نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود و از باطل نهى نمى شود؟ براستى كه مؤمن بايد به [مرگ و ]ديدار خدا روى آورد. پس من مرگ را جز سعادت، و زندگى با ستمگران را جز رنج و ملال نمى بينم.

شما را به تقواى خدا سفارش مى كنم و از روزهاى او بر حذرتان مى دارم و پرچم ها و نشانه هايش را برايتان برمى افرازم. گويا آنچه ترسناك است با ورودى هولناك و مَقدَمى ناآشنا و مزه اى تلخ در رسيده است.

نوشته شده توسط توسی در یکشنبه 1390/09/06 |

قومی متفکرند اندر ره دین 
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این


+ورژن دیگه
 قومی متفکرند در مذهب و دین // جمعی متحیرند در شک و یقین 
 نا گاه منادی در آید زکمین // کای بیخبران راه نه آنست و نه این.

نوشته شده توسط توسی در پنجشنبه 1390/08/19 |
A young view of Frederick Law Olmsted. Click here to view Olmsted's life and times.

تو این یک هفته نمی دونم چی شده همه سراغ المستد رو از من می گیرند...منظورم فردریک لا المستد پدر منظره...

تا اونجایی که می دونم منبع فارسی خاصی به جز همون کتاب زبان منظر من ندیدم ... 

منبع لاتین هم تا اونجا که خاطرم هست فراوونه و اصلاً یه سایت به این اسم وجود داره... توی سایتهای زیر احتمالاً جوابتونو پیدا می کنید... سر فرصت هم اگه تونستم یه مطلب بهتر در این مورد پست می کنم

www.FrederickLawOlmsted.com

http://places.designobserver.com

نوشته شده توسط توسی در دوشنبه 1390/07/25 |
آقای ه معاون اداری دانشگاه دیروز به من گفت بیا دفتر کارت دارم...

گفت که چند نفر از دانشجویان گفتند که نحوه تدریستون خوب نیست زیاد از دانشجویان سوال می پرسید؟ ما نمی تونیم جزوه بنویسیم؟!

حالا الان من باید چه کار کنم...

نوشته شده توسط توسی در جمعه 1390/07/22 |
تغییرات قالب جهت سبکتر شدن وبلاگ انجام شده ...

جنانچه فونتهای تیترها مانند تصویر پایین نیستند می تونید از لینک زیر فونتها رو دانلود و توی فونتهای ویندوز نصب کنید تا علاوه بر دیدن بهتر وب از آن در برنامه های دیگر هم بهره ببرید...

http://ifile.it/1blgaz5/BTITRTGE.ttf

http://ifile.it/6omk9y8/BTITRTGF.ttf

نوشته شده توسط توسی در یکشنبه 1390/06/27 |

چند وقت پیش تو یوتیوب یک کلیپ حرفه ای برای معرفی معماری منظر دیدم خیلی زیبا و موجز رشته رو معرفی می کنه ...

اسمش هم این بود   .... I want to be a Landscape Architect

http://www.youtube.com/watch?v=zbx3FDDNeQM

به دوستانی که می خواهند اطلاعاتی درباره این رشته کسب کنند پیشنهاد می کنم حتماً ببینند...

توی سایت زیر هم می تونید ببینید

http://www.iwanttobealandscapearchitect.com/

نوشته شده توسط توسی در چهارشنبه 1390/06/23 |

شهریور داره به آخر می رسه و باز هم بوی ماه مهر در راهه... و البته زاد روز سهراب سپهری

کتاب ... هنوز در سفرم (یادداشت های منتشر نشده سهراب سپهری)  را می خواندم ...

:" چه عشقی به بنایی داشتم – دیوار را خوب می چیدم، طاق ضربی را درست می زدم . آرزو داشتم معمار شوم . حیف دنبال معماری نرفتم"

این جملات به من تلنگری زد که اگه سهراب معمار می شد چه می شد؟

آیا به همین جایگاهی که در نقاشی و شعر داره می رسید و معمار جاودانی می شد؟ نامی درخشان و ماندگار که معماری نو و تازه ای را عرضه می کرد و از همه عناصر معماری آشنایی زدایی می کرد...

یا اینکه استعدادی بود که به هدر می رفت چون زمینه بروزش را پیدا نمی کرد؟ یعنی یا به دام ابتذال کارهای بازاری می افتاد و یا با این شرایط کنار نمی اومد و به گوشه ای می خزید و برای خودش شعر می گفت و نقاشی می کشید!...

شایدم فقط در حوزه آموزش معماری تجربه اندوزی می کرد...

ولی واقعاً اگه همین سهراب که می شناسیم معمار بود چه افتخار بزرگی بود شاگردی اش ... چشمها را می شست و جور دیگر دیدن را یادمان می داد...

من قالی بافی را یاد گرفتم و چند قالیچه کوچک از روی نقشه های خودم بافتم.

چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می چیدم. طاق ضربی را درست می کردم. آرزو داشتم معمار شوم.

حیف، دنبال معماری نرفتم
... 
شهر من رنگ نداشت. قلم مو نداشت. در شهر من موزه نبود. گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود. کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود.

اما خویشاوندی انسان و محیط بودتجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. می شد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.
... 
معماری شهر من، آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می رفت و خانه، همپای آدم، شکسته و فرتوت می شد.

همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود اما حرف می زد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری، ما به آگاهی نمی رسیدیم.

اهل سنجش نمی شدیم. شکل نمی دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می باختیم، شیفته می شدیم و آنچه می اندوختیم، پیروزی تجربه بود. تجربه بود.

)سهراب سپهری/ هنوز در سفرم(

نوشته شده توسط توسی در دوشنبه 1390/06/21 |
امیدوارم تغییرات ظاهری به ایجاد انگیزه برای فعال کردن دوباره این وبلاگ بیانجامد...

+ فونت زیبای تیترهای بلاگ B Titr TG E

دست مریزاد به کسیکه طراح این فونت بوده....


نوشته شده توسط توسی در دوشنبه 1390/06/14 |

نوشته شده توسط توسی در شنبه 1390/05/08 |

برای بازدید از پروژه کسر خدمت! رفته بودیم نظرآباد کرج. پروژهای که در حد ملی می تونست تعریف بشه و حالا می خواستند دانشجویی برگزار و تمومش کنند! 
در راه بازگشت رفتیم داخل هشتگرد جدید و به قولی بازدیدی هم اونجا رفتیم تا ببینیم دنیا دست کیه .
که معمر قذافی رو اونجا کشف کردیم! همین !

معمر قذافی

نوشته شده توسط توسی در سه شنبه 1390/03/31 |